تبلیغات
وبلاگ آزرم
وبلاگ آزرم
آزادی دل
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


درود بر شما


مدیر وبلاگ : آزرم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگ چیه؟





درود به خوانندگان گرامی

راستش از فعالیت وبلاگیم خیلی وقته گذشته ....
میخوام دوباره به این زمینه برگردم و فعالیت رو از سر بگیرم ولی نه به شکل قبل !!!
شیوه قبل وبلاگ شبیه جمع آوری آرشیو بود و شیوه جدید وبلاگ رو به یه وبلاگ شخصی بیشتر شبیه میکنه و از اونجا که من (آزرم) وارد محیط داستان کوتاه نویسی شده ام بیشتر به داستان میپردازم...

به امید پیروزی همه شما در مراحل زندگی




نوع مطلب : آزرم، 
برچسب ها : آزرم،
لینک های مرتبط :
آزرم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
بی هیچ ساختاری
که ساخت کندمان از برای زندگی
و ساخت کندمان در ایهام
بی هیچ ساختاری
که ساخت کنیم از وجودمان
و در هم بپیچیم
و گرما
و لزجی شروعی
بی هیچ ساختاری
که ساخت کردیم از برای این دنیا هدیه ای
ونگ و ونگ 
و ما ساخت کردیم 
بی هیچ ساختاری
که ما ساخت کننده ایم


آزرم




نوع مطلب : آزرم، اشعار آزرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
جمعه 17 اردیبهشت 1395
من به آواز قناری قسم ات میدهم
به هر چه که داری قسم ات میدهم
ای عشق، به تن سرد خیابان نه کسی دید تورا
نه کسی بوسه ای از لبهای وجودت برچیده به خواب
تو نه صفری، نه یکی
تو در ابهام وجودی
در این صفحه دیجیتالی خبری نیست ز تو
تو گمی، در وسط نسل های لولیده به هم
تو گمی، وسط زندان های نمور
تو گمی..
تو..


آزرم




نوع مطلب : اشعار آزرم، آزرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
جمعه 17 اردیبهشت 1395
1
.......
پشت به پشت
جنازه هایم را نگه داشته ام
بوی تعفن
با چشمهایم
به سلول های مغزم مخابره میشود.

2
........
:
عبور مه سیاه در پشت گیجگاهت
تو را به مرگی با چشمان باز دعوت میکند
روحت را باید به ارزان ترین حراجی شهر بدهی
تا قدمهایت در خیابان های نمناک
به زانو ننشیند
کالبد سبک
شیک
مفرح
به دویدن فرار خواهد کرد
از بزرگترین حراج شهر به نازل ترین قیمت...


آزرم




نوع مطلب : اشعار آزرم، آزرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
جمعه 17 اردیبهشت 1395

آتش گرفته اینجا

پشت پرده نشسته ای خانم

انگار سرما به تو هم سرایت کرده

و از مغز استخوان یخ زده ای و به این فکر میکنی

که چگونه آتش هامان را آتش زدند

در گرما که نفس هم بالا نمی آید

انگار تو هم منجمد شده ای

آهای خانم

هنوز هم نور می بینی؟!

خشخاش های دیروزت را بردند

پلک های خورشید هم برایت خسته شده

انگار چند هزارسالی شب شده و سیاه شده چادر سپیدت

خانم!

آب به صورت خورشید بپاش

که همه ی زبان های شهر می گویند :

صبح بخیر ایران





نوع مطلب : آزرم، اشعار آزرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
شنبه 5 مهر 1393


صدای زنگ در سر زن را از کتاب جدا کرد.بدون بر داشتن گوشی آیفون شاسی را زد ، یکسره به سمت قوری چای رفت و دوتا فنجان چای ریخت. بوی تند سیگار قبل از مرد وارد خانه شد. پک آخر را زد و ته سیگار را توی گلدان جلوی در خاموش کرد.

زن روی کاناپه نشست ، رو به مرد کرد و لبخند زد...مگه کلید نبردی؟! خسته نباشی.

مرد کیفش را روی مبل انداخت و گفت: هستم!

زن نگاهش را به بخار چای دو فنجان خیره کرد بعد نفس عمیقی کشید ،به سرفه افتاد.مرد کنار دستشویی با حوله دستهایش را خشک میکردو به زن نگاه می کرد.روی کاناپه کنار زن نشست و فنجان را برداشت و مثل زن بین دستانش گرفت...نگاهی به کتاب روی میز انداخت. گفت: بر باد رفته، بر باد...

زن گفت: اسکارلت رو دوست دارم!

مرد چایش را فوت کرد...توی تخیل هم دوست پیدا کردی؟!

زن فنجان را نزدیگ صورتش آورد.بخار چای روی عینکش نشست .چای را مزه مزه کرد.

مرد سیگاری آتش زد  و پایش را روی میز دراز کرد. زن به سرفه افتاد و به آشپزخانه رفت.زیر لب آهسته زمزمه کرد..."اسکارلت اوهارا" تو نیستی که ببینی گرسنگی آخر ماجرا نیست .نیستی که ببینی...

زیر قابلمه را خاموش کرد ...

□□□

صدای زنگ ساعت چشمهایش را باز کرد. روی کاناپه خوابیده بود . کتاب را از روی سینه اش برداشت. چای را دم کرد و صبحانه را آماده کرد...مرد از اتاق خواب بیرون آمد.فنجان های چای باز پر شد ...زن گفت:صبح بخیر

مرد لبخندی زد ...صبح عالی متعالی

مرد پالتویش را پوشید و نگاهی به زن انداخت هنوز توی آشپزخانه نشسته بود.گفت: خدانگهدار

زن سرش را بالا آورد و در پشت سر مرد بسته شد.

وسایل صبحانه را جمع کرد و به اتاق خواب رفت. جلوی میز آرایش نشست و لبخندی زد. دستی توی موهای شرابی اش کشید و دستش را به طرف رژ لب برد........

□□□

تاریکی هوا وارد خانه ساکت میشد.صدای چرخیدن کلید توی قفل در پیچید. مرد کیفش را روی مبل انداخت و به سمت دستشویی رفت. تلفن سه زنگ زد و صدای زن توی آپارتمان پیچید.........الو ، خونه ای، نیستی؟ کار خاصی نداشتم فقط میخواستم بگم امشب دیر میام .غذا تو یخچاله فقط گرمش کن...

پایان

آزرم

28/6/1393





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
جمعه 28 شهریور 1393
ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ
ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﻭﻗﺘﺎ ﺳﺎﻛﺘﻢ، ﺳﺮﺩﻡ
ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺎﻳﺪ
ﭘﺎﺋﻴﺰ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ
ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ
ﻣﻴﺒﻮﺳﻤﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻴﻤﻮﻧﻢ
ﺗﻮ ﺩﺍﺋﻢ ﺍﺯ آﻳﻨﺪﻩ ﻣﻴﭙﺮﺳﻲ
ﻣﻦ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺩﺍﻣﻢ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ
"رستاک حلاج"

این روزها فقط میتونم این شعر رو به اطرافیام بدهم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
شنبه 22 شهریور 1393
دیدن بعضی رفتارها داغونت میکنه وقتی میبینی که آدما به جایی میرسن که با یه نگاه قضاوت میکنن به جایی میرسن که از حقوق خدا دفاع میکنند....
همیشه گفتم جامعه یعنی همه آدما ولی تحمل این جور آدم سخت میشه تا حد تنفر میری و به خودت میگی جامعه یعنی همه ولی نمیتونی به حرف خودتم ایمان بیاری.......
سخته زندگی در کنار این آدما ولی بریدن هم اشتباهه باید جنگید باید موند و بهشون فهموند که اشتباه میکنند ولی زندگی ایده آل نیست گاهی هم باید رفت ، نه این که از همه دست بکشی باید از اون جامعه ای که سیب کرم خورده داره فرار کرد هرچند فرار بد باشه...
بیشتر مواقع خوبی وبدی قطعی ای وجود نداره مثل الان که باید موند یا رفت......بیشتر مواقع بین شک تصمیم میگیریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
پنجشنبه 20 شهریور 1393
نگاهم جا ماند روی خاطراتت.

ما ماندیم و حسرت آخرین پیامت .

ما ماندیم و دریغ و درد دریغ و درد

خدا حتما تو را پروانه ات کرد

تو رفتی یادت اینجا در کلاس است

تمام خنده هایت بین ما هست

خداحتما تو را از غم رها کرد

غمت هومان ببین با ما چه ها کرد؟

غمت هومان ببین با ما چه ها کرد؟


"شهناز عمادی"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آزرم
جمعه 2 خرداد 1393


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
رایانامه      
کلیه حقوق این وبلاگ برای وبلاگ آزرم محفوظ است