تبلیغات
وبلاگ آزرم - ایران را از یاد مبریم
وبلاگ آزرم
آزادی دل
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


درود بر شما


مدیر وبلاگ : آزرم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگ چیه؟





من در قعر ضمیر خود احساسی دارم چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه بگاه بر دل می گذرد و آن اینست که رسالت ایران به پایان نرسیده است. و شکوه و خرمی او بازخواهد گشت من یقین دارم که ایران می تواند قد راست کند. کشوری نام آور و زیبا و سعادمتند گردد و آنگونه که در خور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست نکته های بسیاری به جهان بیاموزد. این ادعا بی شک کسانی را به لبخند خواهد آورد گروهی هستند که اعتقاد به ایران را اعتقادی ساده لوحانه می پندارند لیکن آنانکه ایران را می شناسند هیچ گاه از او امید بر نخواهند گرفت. ایران سرزمین شگفت آوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کم نظیر است. بزرگترین مردان و پست ترین مردان در این آب و خاک پرورده شده اند حوادثی که بر سر او آمده بدانگونه است که در خور کشور برگزیده و بزرگی است. فتح های درخشان داشته است و شکست های شرم آور مصیبت های بسیار و کامروایی ها بسیار. گویی روزگار همه بلاها و بازی های خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن باز داشته. ایران شاید سخت جان ترین کشور های دنیاست. دوره هایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده است. و چون بیمارانی که می خواهند نزدیکان خود را بیازمایند درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته. برغم تلخ کامی ها ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمر ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو می دهد و ما را باز می دارد که از پای درافتیم. کسانی که در زندگی خویش رنج نکشیده اند سزاوار سعادت نیستند. تراژدی همواره در شان سرنوشت های بزرگ بوده است. ملت ها نیز چنین اند. آنچه ملتی را آبدیه و پخته و شایسته احترام می کند تنها پیروزی ها و گردنفرازی های او نیست. مصیبت ها و نامرادی های او نیز است. از حاصل دوران خوش و ناخوش زندگی است که ملتی شکیبایی و فرزانگی می آموزد. قوم ایرانی در سراسر تاریخ خود از اندیشیدن و چاره جستن باز نایستاده. دلیل زنده بودن ملتی نیز همین است. آنهمه مردان غیرتمند آنهمه گوینده و نویسنده و حکیم و عارف آنهمه سرهای نا آرام پرورده ی این آب و خاک اند و به تولای نام اینان است  که ما به ایرانی بودن افتخار می کنیم. چه موهبتی از این بزرگتر که کسی بتواند فردوسی و خیام و حافظ و مولوی را به زبان خود آنان بخواند؟ برای آنکه بتوان آنان را تا مغز استخوان احساس کرد همان بس نیست که فارسی بیاموزند باید ایرانی بود. نباید بگذاریم که مشکل های گذرنده و نهیب های زمانه ، گذشته را از یاد ما ببرد. ما امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنیم که از شکوه و غنای تاریخی خود الهام بگیریم زیرا در آستانه تحولی هستیم. خوشبختانه ضربه هایی که بر سر ایران فرود آمده است هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشته خود جدا سازد. حمله تازیان شاهنشاهی ساسانی را فرو ریخت. کاخ ها خراب شد و گنج ها بر باد رفت اما روح ایرانی مسخر نگردید. ایران طی قرن ها بدست فرمانروایان غیر ایرانی حکم گزاری شده است. ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند که چند صباحی بر سر سفره ایران نشستند. آمدند و رفتند بی آنکه بتوانند ایران را با خود ببرند. در همان زمانهایی که پیکر ایران لخته لخته شده بود و هر پاره ی آن در سلطه ی حاکم خودی یا بیگانه ای بود روح او پهناور و تجزیه ناپذیر مانده بود. ایران واقعی تا بدانجا گسترده می شد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت. ایران همواره استوارتر و ریشه دار تر از آن بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان یا فاتحی اعتنا کند. قلمرو ایران قلمرو فرهنگی بوده و تمدن و زبان مرزهای او را مشخص می داشته اند. تاریخ جاودانی هر ملتی تاریخ تمدن و فکر اوست. مابقی وقایع گذرنده ای هستند که ارزش آنها سنجیده نمی شود مگر در کمکی که به بهبودی زندگی و تامین رفاه مردم زمان خود کرده اند. تاریخ واقعی تاریخ سیر بشریت بسوی ارتقا است. از اینرو ما چون به گذشته خود نگاه می افکنیم چندان بدان کاری نداریم که در فلان عهد چه کسی بر ایران فرمان می رانده یا مرزبانان این سرزمین در کدام خط پاسداری می کرده اند. سیر معنوی قوم ایرانی و جنبش ها و کوشش های او برای ما مهم است. ما دوران اعتلای ایران را دورانی می دانیم که تمدن و فرهنگ به شگفنگی گراییده و دوران انحطاط او را دورانی که تمدن و فرهنگ دستخوش رکود و فساد گردیده. برای نمونه عصر ساسانی به مراتب درخشان تر از دوران نادرشاه افشار است و زیان خاندان صفوی برای ایران کمتر از سود آنان نیست.اظهار نظر های پراکنده گاهی غرض آلود و احیانا نادرست درباره تاریخ ایران مردم کشور ما را در تقویم ارزش وقایع تاریخی گمراه کرده است. در گفتگوی با بسیاری از روشنفکران کنونی غالب با یکی از این دو عقیده متناقض نسبت به گذشته ایران روبرو میشویم : گروهی همه فضایل قوم ایرانی را در همه دورانها انکار می کنند شاید تجربه های تلخی که در عمر خود اندوخته اند آنانرا در اتخاذ این عقیده یاری کرده است. گروهی دیگر با تعصب و غلو به سوابق تاریخی ای می نازند که چندان شایسته نازش نیست. این امر که خشایارشا بر دریا تازیانه زد یا شاپور کتف اعراب را سوراخ کرد یا نادر تا قلب هندوستان پیش رفت برای کودکان دبستانی روایتی بس دلنیشن می تواند باشد. اما این بخودی خود برای قوم یاران مایه مباهاتی نیست. اگر سره ها و ناسره های تاریخ از هم جدا شده بود ان عقیده ناروا در میان عده ای شیوع نمی یافت که برای هماهنگی با دنیای جدید باید از گذشته خود ببریم و لالای افتخارات پیشین را که ما را در خواب نگه داشته است از گوش بدر کنیم. اگر از افتخارات پیشین کشور گشائیها و یا شقاوتهای بعضی از امیران قدیم ایران است پس باید گفت که هیچ تاریخی در جهان درخشانتر از تاریخ مغول نیست. اما اگر مقصود سرمایه های معنوی و فرهنگ ماست چون آنها را ار دست بنهیم دیگر برای چه خواهد ماند؟ آنگاه ما خواهیم ماند و سرزمینی نا آباد با مشتی مردم فقیر و رنجور که سرهایی دارند انباشته از اوهام و خرفات و دستهایی که تنها هنر آنها بیل زدن است. اگر گمان بریم که کهنگی کشور ایران مانع می گردد که ما نو شویم و با نیازمندی های دنیای امروز هماهنگی یابیم اشتباه بزرگی است. برعکس گذشته بارور کشور پایه محمکی است برای آنکه ستونهای آینده بر آن قرار گیرد. ما هر چه در اقتباس تمدن و علم و فن جدید بیشتر بکوشیم بیشتر احتیاج که از گذشته خود مدد و نیرو بگیریم برای آنکه پایمان نلغزد برای آنکه خود را نبازیم و سرگردان نشویم برای آنکه در دنیای ماشینی و یکنواخت و سرد احساس غربت و دلزدگی و ملال نکنیم. از سوی دیگر ذخائر فکری و معنوی کشور ما کار نامه چند ساله پدران ما و شرح مردانگی ها و کوشش ها و خطاها و شکست ها و توفیق های آنان ما را بر می انگیزد که ایران را بدانگونه که شایسته نام بلند او و مقتضای  دنیای امروز است بسازیم. یاران سزاوار آنست که خوشبخت و سرفراز باشد و برای آنکه خوشبخت و سرفراز گردد باید هم به خود وفادار ماند و هم به استیلای علم بر جهان کنونی ایمان آورد و در آموختن آنچه نمی داند غفلت نورزد.

این گفته تولستوی را از یاد نبریم :

« نیرویی برتر از نیروی این دو جنگاور نیست : یکی زمان و دیگری شکیبایی. »     

استاد « اسلامی ندوشن »





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
رایانامه      
کلیه حقوق این وبلاگ برای وبلاگ آزرم محفوظ است